خرید بک لینک

شبی دود خلق آتشی بر فروخت / شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندر آن حال زود / که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده ای گفتش ای بلهوس / ترا خود غم خویشتن بود و بس

پسندی که شهری بسوزد به نار / و گرچه سرایت بود برکنار

توانگر خود آن لقمه چون می خورد / چو بیند که درویش خون می خورد

مگو تندرستست ، رنجور دار / که می پیچد از غصه رنجور وار

سبک پی چو یاران به منزل رسند / نخسبد که واماندگان از پسند

اگر در سرای سعادت کسست / ز گفتار سعدیش حرفی بسست

بوستان سعدی

برچسب: نویسنده: حسین عقیلی نیا تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 12:07

صفحه بندی